آخر اي دوست نخواهي پرسيدکه دل از دوري رويت چه کشيدسوخت در آتش و خاکستر شدوعده هاي تو به دادش نرسيدداغ ماتم شد و بر سينه نشستاشک حسرت شد و بر خاک چکيدآن همه عهد فراموشت شدچشم من روشن روي تو سپيدجان به لب آمده در ظلمت غمکي به دادم رسي اي صبح اميدآخر اين عشق مرا خواهد کشتعاقبت داغ مرا خواهي ديددل پر درد فريدون مشکنکه خدا بر تو نخواهد بخشيد•| #فریدون_مشیری |•
برچسب:
نویسنده: آیلین کمالی
تاريخ: يکشنبه
13 اسفند
1402 ساعت: 14:21